
سلام سلام صد تا سلام به همه ی بنیامینی های مهربووووووووووووووون . 

اوووووووه خیلی وقته این وبو آپ نکردم . 
در اصل می خواستم تعطیلش کنم بره . 
خواستم فراموشی پسورد بهانه ای باشه واسه فراموشی بنیامین . 
خواستم کمتر ...

بی خیال بگذریم . 
اون چیزی که تو کلم بود به نتیجه نرسید . 
فکر می کردم خیلی خیلی خیلی سخته ولی شاید یه روزی بشه . ولی نشد . 
ما که اینسری کنسرت نرفتیم ! ولی امیدوارم به هر کی که رفته خوش گذشته باشه . ( که صد در صد گذشته
)
فعلا تا زمانی که دوباره سعادت پیدا کنم برم کنسرت یگانه منجی عالم موسیقی پاپ ایران با خاطره ی 20 آبان می گذرونم . 

راستش درسا که سنگین شده ! منم که درس نخووووووون ! 

همش دارم پای کامپیوتر عکسای بنیامینو درست می کنم و ترانه هاشو گوش می دم . 

آخر شب خسته و کوفته میام لای کتابو باز کنم ببینم میشه یه سوال حل کرد یا نه که یهو می بینم داره شعرم میاد . 

کار هر شب و هر روزمه . 
ترانه گفتن ، نقاشی ... ا
ولی خب بیشتر از هر چیز کامپیوتر وقتمو می گیره . 
خیلی کم آپ می کنم . بذار کله ی این نهایی لامصب و این کنکور پدر سوخته رو بخوابونم ، بعدش دیگه می تونم چپ و راست آپدیت شم . 

دلم برا همتون خیلی تنگ شده . 


واسه شیدا و خنده هاش 
، واسه جوجو و چشمکاش ...

واسه بهارک خوش روی عزیز ...

کلا همه ی بر و بچس بنیامینی : آقای رحیمی ، آقای داعی ...
حتی واسه کسایی که از نزدیک ندیدمشون مثل ترانه جون مثل غزل بلا مثل محدثه ... سارا ... ، آرزو ..88 و ... 


همتونو خیلی دوست دارم ،
شما همتون پروانه این .
پروانه های قشنگ و رنگارنگی که واسه دیدن شمع بی تابی می کنن . 
این روزا یه جوریم ! یه حس بدی دارم . فکر درس و تاثیر نهایی و کنکور برام مثل یه دیوی می مونه که می خواد منو از ترانه هام و از رویا هام جدا کنه . درس مثل یه دیوار بین من و دلخوشیامه . ازش می ترسم . 
پارسال این موقع ها شاید بشه گفت روزی بیشتر از 60 بار بوی عیدی رو گوش می کردم . 
بی شک هر کدوم از شما طرفدارای بنیامینم یه چیزی تو همین مایه باید بوده باشین .
امسالم زیاد گوش میدم . 

با اجازه ی بنیامین بوی عیدیشو ( در اصل بوی عیدی فرهادو ) برداشتم و یه چیز جدید باهاش گفتم
می ذارمش امیدوارم خوشتون بیاد فقط ...
من اینو برای شخص خاصی نگفتم . یه داستان خیالی و احساسی تو ذهنم ساختم . 


بوووووووووووووووووووووووووووو 

بوووووووووووووووووووووووووووووووووووو

بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو


(ببخشید یه خورده ریتمش فکر کنم تغییر کرد
)
خب حالا جدی شین ، برین تو حس آهاااااااااان خوبه .
یه ذره هم فیگور گریه بیاین . 
حالا بخونین :
بوی عیدی بوی تو
بوی کاغذ رنگی
بوی اشک بی قرارم وقتی نیستی کنارم
بوی اون گل که دیگه نیس ببینه دوسش دارم
بوی اونو خاطره هاش که قلبمو می سوزونه 
بوی تنهایی و غربتی که با من می مونه 
با اینا این عیدو باز سر می کنم 
تو آتیش شعرامو پر پر می کنم 
بوی بارون ، بوی گل 
می خونه باز بلبل 
بوی گل هایی که باد بهاری باز میاره 

بوی اون گل که توشون نیست و دلم هی می باره


با اینا این عیدو باز سر می کنم 
تو آتیش شعرامو پر پر می کنم 
بوی هفت سین ، بوی خاک 
بوی قلبی چاک چاک 
بوی تنگ ماهی ای که سر خاکت می ذارم 
بوی خونی که با رفتن تو بالا میارم

بوی اشکایی که سنگ قبرتو باز می شوره 
بوی اون قلب شکسته ای که خیلی صبوره 
با ا اینا این عیدو باز سر می کنم 
تو آتیش شعرامو پر پر می کنم
بوی عکست ، بوی شمع 
پروانه دورش جمع

بوی عطری که تو این لحظه بهارو میاره
بوی بارون که یه دفعه رو مزارت می باره

با اینا این عیدو باز سر می کنم 
تو آتیش شعرامو پر پر می کنم
بوی فرود یه برگ
می رسه انگار مرگ
پروانه ها کنار شعله ی شمعت مردن

قطره ها به انتقام شعله ی شمعو بردن
با ا اینا این عیدو باز سر می کنم 
تو آتیش شعرامو پر پر می کنم 
بوی دستات ، بوی تو 
می بینم چشماتو 






بوی عطر بهاری که منو پیش تو آورد

بوی تند اون زمستون که غمامو می شمرد
با اینا این عیدو من سر می کنم 

شعرامو از آسمون جمع می کنم 

سروده شده در : 13/12/89

خب حالا اشکاتونو پاک کنین .
ببخشید ناراحتتون کردم . 
عکس این فرشته هم جایزه ی گریتون : 

